ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

این روزها

1391/2/31 14:37
نویسنده : ندا
278 بازدید
اشتراک گذاری

٩١.٢.٣ این روز بود که کاملا اختیاری تونستی از حالت خوابیده به شکم، بشینی، من و بابا خیلی ذوق کردیم و تشویقت کردیم... خودت هم بعد از اون مرتب تمرین می کردی فکر کنم می ترسیدی فراموش کنی...

91.2.16 دستهاتو  به مبل گرفتی و آگاهانه بلند شدی، قبلا هم این کار و کرده بودی ولی اینبار با هوشیاریه بیشتر انجام دادی...

91.2.17 رفتی تو اتاق و در و پشت سرت بستی...

91.2.19 سینه خیز و ترک کردی و کاملا چهاردست و پا حرکت کردی...

91.2.27 قبلا هم بای بای می کردی ولی شانسی بود اینبار خیلی با اشتیاق بای بای کردی... تو این روز مشغول بررسیه پشت فرشها، قالیها، گلیمها، پادری ها شدی... فکر کنم به کار فرش علاقه داری...

ابوالفضل دیگه کاملا برای خودت شخصیت و هویت مستقلی شدی، دیگه می تونی نشون بدی که از چه چیزهایی خوشت میاد و چه چیزهایی باب میلت نیستن، مثلا وقتی سیر می شی دیگه امکان نداره آروم بشینی و چیزی بخوری، بعد از مریضیت خیلی سخت به روال عادیه غذاخوریت برگشتی... سر زانوهات، و روی پاهای نازت جای چهار دست و پا رفتناته، حتی با اینکه بیشتر اوقات شلوار بلند می پوشونمت یا زانو بند می بندم بازم زبر شده، اگه دختر بودی غصم می شد... شدیدا به بسته شدن در به روت حساس شدی، دیگه حتی نمی تونم دستشویی برم، می شینی پشت در و گریه می کنی... وقتی بابا داره با کلید در و باز می کنه آنچنان هیجان زده می شی و به سمت در میری که از حال میریم... مقابل افرادی که کمی برات ناآشنا هستن خجالت می کشی و سرت و میندازی پایین... هر جا هستم، هستی، دیگه نمی شه ازت فرار کرد، وجب به وجب آشپزخونه رو برانداز کردی و می کنی... به ماشین لباسشویی علاقه نشون میدی و حتی حاضری ساعتها محو تماشای کار کردن ماشین باشی... یه بار موقع دیدن تلویزیون چشمات سنگین شد و در حالت نشسته خوابت برد خوب بود که من بغل دستت دراز کشیده بودم، افتادی رو من و چند ساعتی خوابیدی... از همون اوایل زندگیت از دارو خوردن خوشت نمیومد و خیلی سخت بهت دارو میدادیم، این عادت و نمی دونم کی می خوای ترک کنی،البته امیدوارم نیازی به دارو پیدا نکنی... دیگه راحت گول نمی خوری... از طناب سیار لباسها خیلی خوشت میاد... میز جلوی مبلها، میز تلفن و گلدون کنار پذیرایی و جمع کردم که نکنه بهت آسیب برسونه... دیگه از بس که اومدی وسط سفره رو میز غذا می خوریم و این هم شد یه ترک عادت بد ما... کافیه یه وسیله ی جدید رو زمین ببینی با چنان سرعتی به سمتش میری که انگار کوکت کردن...

ابوالفضل دوست دارم بدونی که تمام دنیای مامانی، مامان عاشقته و عاشقانه دوستت داره...

91.2.30

پارک تاجیکستان

نوش جون

در حال خوردن بستنی ...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

امیر
31 اردیبهشت 91 15:00
آیا به آینده خود و فرزندانتان اندیشیده اید؟ آیا آینده برایتان مهم است؟ آیا میدانید با کمترین پس انداز میتوانید هم سرمایه گذاری کنید هم بیمه شوید؟ آیا برای دوران بازنشستگی خود و فرزندانتان چاره ای اندیشیده اید؟ آیا میدانید میشود با پس انداز ماهیانه 30 هزار تومان به یک سرمایه 200 میلیون تومانی بدست آورد؟ ما بیمه عمر و تامین اتیه بیمه پاسارگاد را به شما پیشنهاد میکنیم. با پرداخت حداقل 20 هزار تومان در ماه از مزایای بیمه عمر و تامین اتیه بیمه پاسارگاد استفاده کنید و در پایان از اندوخته طلایی بهره مند شوید. 0 بازنشستگی 0 از کار افتادگی 0 دریافت وام 0 پوشش فوت طبیعی 0 پوشش فوت در اثر حادثه 0 پوشش بیماری های خاص ضمنآ با خرید بیمه نامه از 20 درصد تخفیف استثنایی برخوردار شوید. حضور مشاور در محل ارسال بیمه نامه رایگان جهت کسب اطلاعات بیشتر تماس بگیرید امیر مسلمی مشاور و کارشناس فروش بیمه عمر و تامین آتیه بیمه پاسارگاد 56341057_021 09123197174 09358500640 امیر مسلمی www.bimepasargad.mihanblog.com
دوست مريم خاله
31 اردیبهشت 91 16:49
معلومه كه ابوالفضل جان حسابيبه شما وابسته شده فكر كنمبعدهابراتون سخت بشه.


درسته خیلی وابسته شده
خودم هم نگران این مسالم
مریم مامان پندار
1 خرداد 91 14:33
همه پیشرفتهای ابوالفضل رو تبریک میگم
راستی یه سوال
چرا نظرات تبلیغاتی رو تایید میکنی؟


ممنونم
همینطوری
الکی
خاله مریم
1 خرداد 91 17:52
سلام سلام خاله جوووووووون
ماشالله دیگه بزرگ شدی
انشالله که روز دامادیت باشه گل گلی
خیلی می خوامت
دوستت دارم
نانازی
قدر این مامان ندا رو بدون
خیلی دوستت داره این مامان ندا
خدا یارت


سلام خاله
می بینی تو این عکسها اعصاب ندارم
حالا خوبه خاله تو بودی وگرنه به هیچ کس محل نمیدادم
مامانی
1 خرداد 91 18:05
سلام مامانییییییییییییییییییییییییییی
بروزم


سلام اکی
خاله منا
1 خرداد 91 22:29
الهی قربون جیجیلی خاله برم من که با دیدن عکساش دلم غش می ره و از خود بی خود میشم...
ابوالفضل خاله اینو بدون توی عمرم تو شیرین ترین بچه ای بودی که دیده بودم...
دلم برات تنگ شده خااااااااااااااااااااااااله


خاله شما هم بهترین خا له هایی بودین که من دیدم
نسيم-مامان ارتين
2 خرداد 91 11:20

چه جالب خاطرات ابوالفضل رو ميخوندم كاراي ارتين جلو چشمم بود انگار حالتهاي آرتينو جز به جز نوشتي
به خصوص پرسه دستشويي كه معظليه براي ما
ني ني قوقولوها دوستون دارم


سلام چه جالب
این فرشته ها مثل همن
از طرف من آرتین جون و ببوس
مامان گیسو جون
3 خرداد 91 21:01
ماشاا... به پسمل نازمون
قربون بستنی خوردنت برممممممم من عزیزم



فدات شم
سمانه مامان پارسا جون
4 خرداد 91 13:34
امشب را در کنار ثانیه ها ، آمین گوی آرزوهایت می شوم
آرزویم را دعا کن . . .



محتاجیم به دعا